سلام مهدیار من !

حدود 9ماهی ست که خانمم صبحها میرود خانه پدرش و عصرها برمیگردیم. در حاملگی حوصله ی تنهایی را ندارد. پدرش روزهای اول بیتی شعر گفت و من بیتی گفتم که هنوز میان آن کامل نشده است:

تا تو نبودی دم و دودی نبود

چای به این زودی زودی نبود

. . .

.

.

.

رفتن ما آمدن بچه بود

کاش به این زودی زودی نبود !

 

 

فردا مهدیار به دنیا میاد. خیلی خوشحالیم ولی خیلی هم استرس داریم !

/ 0 نظر / 13 بازدید